قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
435
تاريخ الفي ( فارسى )
فرومايگان را منع نفرموديد و تغافل ورزيدند تا تمامى مردم برفتند . اين زمان اگر معاويه باز منع آب نمايد چه بايد كرد ؟ اشعث گفت : اى امير المؤمنين ، حق به دست تو است . ما بد كرديم كه سخن امير المؤمنين نشنيديم . امّا اين زمان باز سهل است . ما تدارك اين مىكنيم و معاويه را به ضرب شمشير از آنجا برمىخيزانيم . اشتر نيز مثل اين معذرت گفت و اظهار ندامت و استغفار نمود . بعد از آن اشعث با اشتر گفت : چه مىفرمايى ؟ موافقت من مىنمايى تا تدارك اين خلل كنيم و غبارى كه از ما بر خاطر امير المؤمنين على نشسته به وجه احسن برگيريم ؟ اشتر گفت : چنين كنيم . پس اشعث فرمود تا اقارب و خويشان را آواز دادند . چون همهء قوم حاضر شدند اشعث گفت : اى قوم ! مرا سهوى عظيم شده كه از آن لشكرگاه برخاستم كه امروز معاويه آنجا فرود آمده و امير المؤمنين از من رنجيده . من به اعتماد موافقت و معاونت شما در پيش امير المؤمنين على تعهّد آن كردهام كه معاويه را به ضرب شمشير كين از آن موضع برخيزانم . بايد كه موافقت من نماييد و مرا نزد امير المؤمنين دروغگو و رسوا نكنيد . چون بنى كنده اين سخن را از اشعث شنيدند همه از روى نشاط و شادى گفتند كه : ما مطيع و منقاديم و تا جان داريم مىكوشيم . اشتر نيز با قوم خود بر اين منوال سخنى چند بگفت . ايشان نيز از روى اخلاص اظهار اطاعت و انقياد نمودند . القصّه ؛ اشتر و اشعث با لشكرى انبوه روى به لشكر معاويه آوردند . ( و اشتر آن روز بر اسبى سياه [ و ] كوتاهدم نشسته و در پيش لشكر مىراند و رجزى مىخواند ) « 1 » تا به لشكر معاويه رسيدند . ايشان نيز صفها راست كرده مستعد قتال و جدال بودند . پس اشتر مبارز طلبيد . از لشكر شام صالح بن فيروز العكى بيرون آمد و اسب را جولان داد و رجزى خواند . چون برابر اشتر رسيد به نيزه آغاز جنگ كردند و بر يكديگر حملههاى گران نمودند . آخر الامر اشتر چنان نيزه بر سينهاش زد كه از پشتش يك وجب بيرون آمد و جان به قابض الارواح سپرد . پس اشتر نعرهاى زد و گفت : اى اهل شام ! هيچ مبارزى ديگر هست ؟ مالك بن ادهم [ سلمانى ] - كه از مشاهير مبارزان شام بود - بيرون آمد و بر اشتر حمله كرد . ساعتى با يكديگر باز كوشيدند . عاقبت اشتر شمشيرى بزد و سر او از تن جدا ساخت و مبارز ديگر طلبيد . زياد بن عبيد الكنانى « 2 » رجزخوانان بيرون آمد . اشتر فراپيش او شد و گفت : اى جوان ، مگر از جان خود سير آمدهاى ؟ اين بگفت و بر وى حمله كرد و او را بينداخت . پس اشتر بعد از آن ساعتى در ميدان جولان كرد و نعرهاى زد و مبارز خواست .
--> ( 1 ) . م ، ق : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . پيكار صفين ( ص 239 ) : رياح بن عتيك .